محمدتقى نورى

52

اشرف التواريخ ( فارسي )

دركات نيران فرستاد و روح پرفتوح آن پادشاه مغفور « 1 » را از انتقاص آن مطرودان حق‌نشناس « 2 » آسايش داد و در اوايل عقرب پرچم رايت اژدهاپيكر به سمت دار الخلافهء طهران در اهتزاز آمده ، ساحت عراق ، مقر كوكبه خسرو آفاق گشت ، « 3 » و در متّكاى عزّت و سرير سلطنت به كامرانى تكيه زده ، هريك از مخالفين كه سر به خودسرى برآوردند به ضرب شمشير دلاورى و حسام خون‌آشام جهاندارى روى زمين از خونشان گلرنگ نمود « 4 » و هركس از معاندين كه قدم مخالف برداشت و راه عناد سپرد به زور بازوى سلطنت و سرپنجهء حكم نافذ خلافت ، لقمهء دهان اژدها فش توپ و طعمهء كام خمپاره گرديد . بدين سياست‌هاى عدالت‌آسا و ياساق معدلت سياق ، گلزار ممالك از وجود « 5 » غارتگران فتنه‌جو پيرايش و چهرهء عروس مملكت از غازه‌كارى تيغ آبدارش آرايش داده « 6 » ، فتوحات نمايان و واقعات داستان اين خسرو صاحب‌قران و شاهنشاه تاج‌بخش ممالك‌ستان كه ناسخ داستان باستانى و هادم بنيان قصور سخنگزاران و صفحه طرازان « 7 » وقايع افراسيابى و خسروانى تواند بود ، وقايع‌نويسان شگرف سخن و سخندانان معرفت كيش حقيقت‌گوى اين فن روزنامچهء احوال فرخنده مآلش را « 8 » نظما و نثرا و صادرات ( 21 الف ) عهد خجسته مهد پادشاه سعيد شهيد - انار اللّه برهانه - را حقا و حقيقتا به قلم حقايق « 9 » ارتسام و خامهء وقايع‌نگارى صفحه طراز گشتند و در شرح سوانح اقبال خديو بىهمال با عندليبان شيرين‌نوا و بلبلان زمزمه‌سراى در بذله سنجى و نكته‌سرايى دمساز . على الخصوص بلبل دستان‌سراى بوستان دانش و بينش و طوطى شكرستان محفل ايجاد و آفرينش ، قهرمان ملك نظم‌گسترى و مرزبان ولايت سخن‌پرورى ، خسرو نافذ الفرمان مملكت سخندانى ، سلطان كشورستان

--> ( 1 ) . مج : مغفرت اساس . ( 2 ) . مج : انتقاص آن مخاذيل حق‌نشناس و طواغيت ناسپاس . ( 3 ) . مج : . . . طهران خفقان يافت و ساحت عراق و تختگاه رى مقر كوكبهء خسرو آفاق و يادگار جم و كى آمد . ( 4 ) . مج : خون ميشومشان گلرنگ و عقيق آگين نمود . ( 5 ) . مج : از خار وجود . ( 6 ) . مج : از غازه‌كارى مشاطه تيغ بىدريغ آرايش تمام يافت . ( 7 ) . مج : سخن‌گذارى ورق طرازان . ( 8 ) . مج : فرخنده اشتمال شاهنشاهى را . ( 9 ) . مج : بهانه را به اقلام حقايق .